|
دوستی شاید شبنمی باشد که بر گلبرگی لغزیده است. دوستی شاید عطر خوبی باشد که باد از سر یاس دزدیده است. دوستی شاید ترس از دوری توست، تنهایی من. دوستی شاید راه رفتن بر دیوار بلند ابدیت باشد. دوستی آن نیست که فریاد زنی، “آه … احساس من از طوفان آشفته تر است ! “. دوستی مرگ من ها، در ضربان دلهاست. دوستی شاید طرفه خاکی باشد از بلندِ ملکوت. دوستی شاید تکه نانی باشد بر سر سفره ی آب. دوستی شاید آغازی است برای پایان دوستی به حقیقت، پایانی است برای دل تنها. دوستی گذر اشک است در رگ دورترین انسان از من. دوستی پایان اندوه نیست، شروعی است برای لرزیدن دل. دوستی راه نسیمی است که در کوچه ی استغنا، در پی ثانیه ها پیدا شد. دوستی نابودی “میم” از پس “بودنم” است. دوستی پیوستن “ما” به شروع سخن است. اوهه انقدر دیر به دیر میایم اینجا که پر شده گردوغبار!!! سلام...احوالتون؟ اومدم عکسه جدیدمونو بزارم گفتم یه سلام بدم بتون!!! اینجا که تقریبا" داره میشه بلاگه شخصی من!!! اما عیب نداره منو فرزانه نداریم که...! شما بخون به نیت هردومون درسته که اون از ما متنفره اما ما دوسش داریم اونم خیلی ..اگرم نمی خواد بدرک + نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387 16:56 توسط شیطونک ها |
|
| ||||||